تبليغاتX
تنـــهای بـی سـنگ صـبـور
عادت همه...

اين روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه

درد تمام عاشقا پاي کسي نشستنه

اين روزا مشق بچه هايه صفحه آشفتگيه

گرداي روي آينه فقط غم زندگيه

اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه

مشکل بي ستاره ها يه کم ستاره چيدنه

اين روزا کار گلدونا از شبنمي تر شدنه

آرزوي شقايقا يه کم کبوتر شدنه

اين روزا آسمونمون پر از شکسته باليه

جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه

اين روزا کار آدما دلاي پاک رو بردنه

بعدش اونو گرفتنو به ديگري سپردنه

اين روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه

ساده ترين بهونشون از هم خبر نداشتنه

اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفائيه

جرم تمومشون فقط لذت آشنائيه

اين روزا چشماي همه غرق نياز و شبنمه

رو گونه هر عاشقي چند قطره بارون غمه

اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه

خلاصه حرف همه پس زدن و نموندنه

+نوشته شده در 91/02/18ساعت0:8توسط شــبـنــم |
دل غمدیده

مینویسم باران !
مینویسم سرما!
مینویسم غم و اندوه و نفس!
مینویسم احساس!
تا بدانی دل من بی تو گلم میمیرد و بدان دل سرد است
و کمی بارانی ، غم سراسر دل من پر کرده کاش اینجا بودی...

***

اگر هرگز نمیخوابد دو چشم سرخ و نمناکم
اگر در فکر چشمانت شکسته قلب غمناکم
ولی یادم نخواهد رفت هرگز که یاد تو اینجاست
میان سایه روشن ها ،دل شیدای من تنهاست
نباید زود میرفتی و از دل کوچ میکردی
افق ها منتظر ماندند از این ره تا تو برگردی

***

خیابان های تنهایی ، دلی ولگرد میخواهد
و آوازم بدون تو سکوتی سرد میخواهد
برایت مرده بودم تا برایم تب کند قلبت
ولی حتی نپرسیدی دلت همدرد میخواد؟

***

روی قلبم نوشته بودن شکستنی است
مواظب باشین...
ولی من روی قلبم نوشتم
شکسته است راحت باشید...

***

دلم از درد بی دردی گرفته
دلم از هرچه دلسردی گرفته
دلم از تو دلم از من و از ما
دلم از این همه غوغا گرفته

***

اینجا زمین است...
رسم آدمهایش عجیب است!
اینجا گم که میشوی
به جای اینکه دنبالت بگردند
فراموشت میکنند...

اس ام اس های درخواستی عاشقانه ی غمگین و دلشکسته تقدیم به دوستان عزیز

+نوشته شده در 91/02/08ساعت22:53توسط شــبـنــم |
تولدم مبارک ...
یک ساله دیگه هم با تمام اتفاقات تلخ و شیرین سپری شد، اتفاقاتی که بعدها خاطراتمون رو شکل میدن و نمیزارن رشته ی پیوندمون با گذشته پاره بشه ، خوب و بدش فرقی نمی کنه چه بسا ممکنه یه روزی آرزو کنیم کاش به اون روز بر می گشتیم. شخصا نمی دونم توی این مدتی که از خدا عمر گرفتم بنده ی خوبی براش بودم یا نه؟ فقط اینو می دونم که تمام تلاشمو کردم. دیگه قضاوت با کسانی که در اطرافم بودن و خدای خودم

خيلي بده كه آدم روزه تولدش تنها باشه اره؟! ولي من

 تنهام،تنهاي تنها! نميدوونم شايد قسمتم تنهاييه! از خدا
مي خوام كه هيچ كدوم از بندهاشو تنها نذاره.

 

+نوشته شده در 91/01/19ساعت18:8توسط شــبـنــم |
سال 1391

364روز گذشت...
بعضیا دلشون شکست...
بعضیا دل شکوندن...
خیلیا عاشق شدن و خیلیا تنها...
گریه کردیم...خندیدیم...
خیلیا از بینمون رفتن...
حالا فقط 1 روز دیگه مونده...
1
روز از همه ی اون خاطره هامون تو سالی که گذشت...
سال نو پیشاپیش مبارک

سلام به همه دوستای خوبم.ازاینکه بهتون سر نمیزنم شرمنده
آخه کامپیوترم خرابه و یه سری مشکلات دیگه
...
امسالم تموم شد...نسبت به سال قبل خوب بود،خیلی چیزایی که انتظار نداشتم برام اتفاق افتاد اتفاقاش هم خوب و هم بد...چندروز پیش شلمچه بودم و با شهدا عهدی بستم

امیدوارم بتونم روی عهد خودم بمونم و التماس دعا دارم از همتون

+نوشته شده در 90/12/29ساعت8:44توسط شــبـنــم |
خدا ...

دلم می خواد گریه کنم ، گریه بی صدا کنم

 

                 دلم می خواد ناله کنم ، اشک بریزم شکوه کنم

 

دلا دلا ، کی غم و بیرون می کنی؟

 

                دلا دلا ، کی خونه قصه رو ویرون می کنی؟

 

ساز گیتار می زنم به عشق تو ، عزیز دل

 

                خودم می شم قربون تو بیا بشو مهمون دل

 

خدا خدا چی کار کنم عشقمو ویرون نبینم

 

              از دست این زمونه ها دلمو حیرون نبینم

 

دلم شده بی طاقت ، خدا بده لیاقت

 

             تا من کنم صبوری ، با همه صداقت

 

چه روز و روزگاری ، دارم می شم دیونه

 

            هی می گیرم بهونه از دست این زمونه

 

 

پر از فکر و خیالم ، خیلی غصّه دارم

                         

         از عشقای روزگار خیلی خیلی می نالم 

***

دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هواي تو را کرده...

خودکارم را از ابر پر مي کنم و برايت از باران مي نويسم...

به ياد شبي مي افتم که تو را ميان شمع ها ديدم....

دوباره مي خواهم به سوي تو بيايم...

تو را کجا مي توان ديد؟

در آواز شب آويزهاي عاشق؟

در چشمان يک عاشق مضطرب؟

در سلام کودکي که تازه واژه را آموخته؟

دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند،براي تو نامه بنويسم...

و تو نامه هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني همه ي غريبان جهان بفرستي...

اي کاش مي توانستم تنهاييم را براي تو معنا کنم و از گوشه هاي افق برايت آواز بخوانم...

کاش مي توانستم هميشه از تو بنويسم...

می ترسم روزي نتوانم بنويسم و دفترهايم خالي بمانند و حرفهاي ناگفته ام هرگز به دنيا نيايند...

مي ترسم نتوانم بنويسم و کسي ادامه ي سرود قلبم را نشنود...

مي ترسم نتوانم بنويسم وآخرين نامه ام در سکوتي محض بميرد و تازه ترين شعرم به تو هديه نشود...

دوباره شب،دوباره طپش اين دل بي قرارم...

دوباره سايه ي حرف هاي تو که روي ديوار روبرو مي افتد...

دلم مي خواهد همه ي ديوارها پنجره شوند و من تو را ميان چشمهايم بنشانم...

دوباره شب،دوباره تنهايي و دوباره خودکاري که با همه ي ابر هاي عالم پر نمي شود...

دوباره شب،دوباره ياد تو که اين دل بي قرار را بيدار نگه داشته...

دوباره شب،دوباره تنهايي،دوباره سکوت...

                                دوباره من و یک دفتر خاطره...

+نوشته شده در 90/12/04ساعت21:47توسط شــبـنــم |
من صبورم اما...

ولنتاین چیست؟

روزی که تنهاییمان را چندبرابر به رخمان میکشد

 

***

چیزی نمیتونم بگم قراره از من بگذری

چیزی نگو،می فهممت...باید از این خونه بری

چند سال از امشب بگذره تا من فراموشت کنم؟

تا با یه دریا توو خودم خاموش خاموشت کنم

تنهاییهامو بعد از این با قلب کی قسمت کنم؟

واسه فراموشت کردنت باید به چی عادت کم؟

تو باید از من رد بشی من باید از تو بگذرم

کاری نمیتونم کنم،باید بیفتی از سرم

بعد از تو باید با خودم تنهای تنها سر کنم

یک عمر باید بگذره تا امشبو باور کنم

چند سال از امشب بگذره تا من فراموشت کنم؟

تا با یه دریا توو خودم خاموش خاموشت کنم

چند سال از امشب بگذره با من یکی همخونه شه؟

احساس امروزم به تو تنها یه شب وارونه شه؟

 

***

وقتی تو خودت گیر می کنی 

وقتی همه چیز برات میشه یه سوال !

وقتی توی تکرار صحنه ها اسیر میشی

وقتی اونقدر خسته میشی که حتی از فکر کردن به فکر کردن هم بیزار میشی

وقتی کسی نیست که بفهمه چی میگی 

وقتی مطمئنی ! اونی که امروز می آد فردا میره ..

وقتی مجبوری خودتم گول بزنی 

وقتی حتی شهامت خیلی چیزها رو نداری !!!

وقتی می دونی هیچ کس و هیچ چیز خودش نیست

وقتی می دونی همه چی دروغه

وقتی می دونی که نباید به هیچ قول و قراری ! اعتماد کنی

وقتی می فهمی که نباید می فهمیدی ..

وقتی روزگار یادت میده که باید سوخت و ساخت

وقتی می خندی به اینکه کارت از گریه گذشته 

وقتی قراره هیچ چی جای خودش نباشه

وقتی منتظر یه اتفاقی و اون اتفاق هیچ وقت نمی افته ..

 وقتی نباید اونی باشی که هستی  

وقتی بهت می فهمونن دوست داشتن یه معاملست ! 

وقتی تو رو بخاطر صداقتت محکوم می کنن   

وقتی خوشحال میشن که غرورت بشکنه

وقتی حرفاتو فقط دیوار می فهمه ! ...


***


چه قدر دلتنگشم... چه قدر دوسش دارم...

روز به روزم دارم دلتنگتر میشم....

روز به روز به جای اینکه فراموشش کنم  دارم بیشتر دلتنگش میشم...

داره برف می باره...

هوا هم تاریکه...

دلم می خواد برم کوچه زیر برف وتو تاریکی....

جلوی خدا زیر آسمون سیاه زانو بزنم...

داد بزنم...زاز زاز گریه کنم...

 به خدا التماس کنم...

خدایابرگردونش...

***


من صبورم اما . . .

به خدا دست خودم نيست اگر می رنجم

يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم .

من صبورم اما . . .

چقدر با همه ی عاشقيم محزونم !

و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ

مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم .

من صبورم اما . . .

بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم

بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب

و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم .

من صبورم اما . . .

آه . . . اين بغض گران صبر نمی داند چيست !!
+نوشته شده در 90/11/23ساعت23:55توسط شــبـنــم |
قلبم داغونه...

قلب شکسته و دلتنگم

و باز در یک سکوت تلخ و یک عالمه دلتنگی اسیرم....

باز دلم از دنیا و از این زندگی گرفته است....

سهم من در این لحظات تلخ دو چشم خیس است و یک قلب شکسته....

قلبی شکسته که دیگر هیچ امیدی به زندگی دوباره ندارد!

احساس تنهایی میکنم ؛

احساس میکنم تنهایی دوباره جای خالی عشق را با  حضور سردش پر کرده است.....

تمام نگاهم به قاب عکست است

تو را میبینم و حسرت آن روزهای شیرین با هم بودنمان را میخورم  و دوباره چشمهایم

مثل همیشه بهانه تو را میگیرند!

چه یادگاریهای تلخی را از عشقمان برجا گذاشتی .....

دو چشم خیس ؛

یک قلب شکسته و نا امید ؛

چند خاطره تلخ ؛

یادگاری از عشق تو بود ای بی وفا!

دلم خیلی گرفته؛

اینبار دیگر کسی نیست که دلم را با  حرفهایش آرام کند؛

با من درد دل کند و به من امید و دلگرمی بدهد ؛

دیگر کسی نیست که با دستان مهربانش اشکهای مرا از گونه هایم  پاک کند

و هم پایم گریه کند .....

تنها خودم هستم ؛

دل پر از دردم است  و یک بغض کهنه در گلویم....

هوای دلم ابری است و دلگرفته ؛

کاش دلم بارانی میشد  تا از این حال و هوای تلخ بیرون بیایم....

کجایی ای یار بی وفایم ؟

کجایی که زندگی بدون تو یک کابوس است!

دلم بدجور هوایت را کرده است ؛

چرا رفتی؟

رفتی و دلم را با خود نبردی ....

رفتی اما بدان که اینجا تنهاتر از من دیگر هیچ تنهایی نیست ؛

رفتی اما بدان که دیگر در این دنیاهیچکس مثل من دیوانه وار  تو را دوست نخواهد داشت.....

هنوز هم چشمهایم از دوری تو بارانی است ؛

و هنوز هم تو  با همه بی وفایی ها و سنگ دلی هایت برای من مقدس و عزیزی...

تو لیاقت این قلب شکسته مرا داری و خواهی داشت....

و باز در یک سکوت تلخ و یک عالمه درد نگفته در دلم اسیرم!

کاش بودی و با من درد دل میکردی ؛

کاش بودی و مثل گذشته به من امید میدادی....

مرا با ان صدای مهربانت آرام میکردی ؛ مرا با آن کلام رویاییت درمان میکردی....

همان کلامی که گویا مدتی است فراموش کرده ای و دیگر بر زبان نمی آوری....

اما من هنوز هم به تو میگویم آن کلام مقدس را .....!

دوستت دارم عزیزم...

زندگی بدون تو همین است ....

دلتنگی ؛

غم ؛

غصه ؛

گریه !

زندگی بدون تو همین است ....

یک دل ابری و گرفته و یک عالمه درد در دل!

همانی قلبی که با حضورت یک خانه سرخ و پر از صفا و صمیمیت شده بود

اینک یک ویرانه شده ؛

که در آن ویرانه یک پنجره شکسته و بسته رو به خوشبختی  یک قاب شکسته از عکس تو

و یک دنیا دلتنگی است......

دلم بدجور گرفته است ؛

دلی که دیگر حتی با بهانه های چشمانم نیز آرام نمی شود!

چشمانم از من شاکی اند ؛

قلبم مرا نفرین میکند و  دستانم تشنه  گرفتن دستان مهربان تو اند!

 

+نوشته شده در 90/11/06ساعت22:14توسط شــبـنــم |
نمیتونم...

خودت خواستی که من مجبور باشم

                     برم جایی که از تو دور باشم

تو پای منو از قلبت بریدی     

                    خودت خواستی که من اینجور باشم

خودت خواستی که احساسم بشه سرد 

                    خودت خواستی نمیشه کاری ام کرد

میدیدم دارم از چشات میافتم  

                    مدارا کردم و چیزی نگفتم

برام بودن تو بازی نبودُ 

                    به این بازی دلم راضی نبودُ

از اول آخرشو میدونستم  

                    تو تونستی ولی من نتونستم

برات بودن من کافی نبودُ 

                    حقیقت اینکه می بافی نبودُ

دارم دق میکنم از درد دوری  

                   میخوام مثل تو شم اما چه جوری؟!

 

+نوشته شده در 90/10/16ساعت22:30توسط شــبـنــم |
خسته میشوم...

گاهي از کلمات خسته ميشوم 

 وقتي همش تکرار مي شوند و رور زندگيت را تکرار مي کنند..

از اينکه جاي "اين"را با "ان" ...  جاي "تو" را با "او" عوض کنم خسته ميشوم

از اينکه تکرار لحظه هاي تو باشم خسته مي شوم ...


از اينکه جاي گريه ...با کلمات جمله اي  بر از خنده بسازم و لبخند تلخي بزنم خسته مي شوم


چرا - چرا نبايد صاف ايستاد و گريه کرد....

چرا بايد در بس خنده اي گريه کرد!!!

چرا نبايد "مرد" بود و و گفت اشتباه کردم و در بس کلمات بنهان نشد!!!
چرا نبايد گفت دلتنگم !!!

چرا....

بارها خواستم ادرس اين همه تکرار  را عوض کنم
اما نشد...
خواستم که دوباره تکرار نباشد اما ميدانم آنجا هم جاي بايت را خواهم ديد و باز تکراري مي شود..

 

چه کنم از این همه ـ  تکرار

 

***

دست نوشته هامو میخونی !!!!    با توام...

با تویی که همیشه دوست داشتم  اولین کسی باشی که میخونی!!!

دیگه رنگ محبت ندارن       دست نوشته هامو میگم   نمیدونم شاید من احساسشون نمی کنم.

 

دلم خیلی برات تنگ  نمیدونم  شاید الان واسه گفتنش خیلی دیر!

...اما تنگه

نمیدونم چرا نمی تونم عاشق کسی شم   کسی رو دوست داشته باشم ...

موندی جلوی قلبم نمیزاری کسی بیاد تو   چرا؟

+نوشته شده در 90/10/03ساعت22:37توسط شــبـنــم |
خدایا خیلی سنگدله...

گاهی که میام اینجا تا پست جدید بزنم با خودم فکر میکنم این پستم بزنم این دفعه راجبم

چه فکری میکنن کی چی میگه؟  با چه نظری میخونه اصلا میخونه یا میاد نگاهی میکنه میندازه !یا ....

کاری ندارم نمیدونم شایدم یه حسی گاهی تلخ مجبورم میکنه بیام اینجام! 

دل است دیگر.... گاهی میگیرد... باز امشب یه جوریم تلخم دلم گرفته .....

میدونی خیلی چیزا میخوام بنویسم خیلی ولی حیف ؛اینجا هم نمی تونم راحت و بی سانسور بنویسم

گاهی اوقات همه چی به سمتی پیش می ره که بر خلاف میل ماست.....

 شاید بهتره بگم اکثر اوقات ...  همیشه فکر می کنیم تقصیر ما بود که اینطور شد

ولی من فکر می کنم یه نیرویی پشت صحنه س که از قدرت ما خارجه....

هیچ آشنایی هم تصادفی نیست...  ولی  کاش ادما  هم دکمه ریست داشتن ....

دلم یه جور عمیق بچگی میخواهد ... بی خیالی میخواهد....

یه جایی خوندم ....  (همه چیز در همان لحظه ای به پایان می رسد که قدمهایمان باز می ایستد

 آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت عشق را از زندگی خویش بیرون کردی  عشق چنان است

که هر چه بیشتر  ارزانی داری، سرشارتر شود و هر گاه که آن را تنگ در مشت گیری،

 آسان تر از کف رود؛ پروازش ده تا که پایدار بماند  از روزهایت شتابان گذر مکن

زندگی مسابقه نیست زندگی یک سفر است و تو آن مسافری باش که

در هر گامش ترنم خوش لحظه ها جاریست)

میدانم جملات خوبی هستن ولی ما سختر از این حرفاییم ...

چون خودم شخصا به این چیزا گوشم بدهکار نیست!

خدایا احساس مي کنم زود عادت مي کنم و گاهي به اشتباه اسم آن را دوست داشتن مي گذارم .

خدايا مي دانم تمام لحظه هايم با توست، مي دانم تنها تويي که مرا فراموش نمي کني 

ومي دانم که اگر بارها فراموشت کنم  ناراحتت کنم و برنجانمت، باز مي گويي برگرد.

خدايا تو بگو چه کنم . تو نشانم بده راهي که بهترين است....    

 

جای من نیستی بدونی عاشقی چه دردی داره

وقتی قلب تو اسیره بازی های روزگاره

جای من نیستی بدونی ، بودنم برام عذابه

دلم از همه گرفته حال من خیلی خرابه

پـُـــر دردم

پـُـــر حـرفـم

پــُــر گریه ام از زمونه

ای خــدا دیدی چه آسون به یه عاشق گفت دیوونه

دلـم از هـمـه گـرفـتـه

مـرده حـسـم تـو وجـودم

این یه آرزوی تلخه کاشکی عاشقت نبودم

+نوشته شده در 90/09/20ساعت21:14توسط شــبـنــم |
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

راهی نروم که بیراه باشد

خطی ننویسم که آزار دهد کسی را

یادم باشد که روز و روزگار خوش است

همه چیز رو به راه و بر وفق مراد است و خوب

تنها

تنها دل ما دل نیست...

+نوشته شده در 90/08/26ساعت0:29توسط شــبـنــم |
دلم تنگه...

خدایا روزگارم را می بینی که چه بی صدا باید در خود بشکنم

می بینی که چه بی صدا باید اشک هایم را در بالشم فرو برم و خفه کنم.

تازه این اولین قدم است

چقدر تنهایم

آدم ها چقدر راحت همدیگر را نادیده می گیرند

وچقدر راحت وجود و احساس دیگری را له می کنند

خدایا مرا ببخش که گاهی تورا....

تنها امیدم برای این زندگی وجود توست

هرگز تنهایم مگذار.

***

زمستون

تن عریون باغچه چون بیابون

درختا

با پاهای برهنه زیر بارون

نمی دونی تو که عاشق نبودی

چه سخته مرگ گل برای گلدون

گل و گلدون چه شبها

نشستن بی بهانه

واسه هم قصه گفتن عاشقانه

چه تلخه

چه تلخه،باید تنها بمونه قلب گلدون

مث من که بی تو

نشستم زیر بارون زمستون

زمستون برای تو قشنگه پشت شیشه

بهاره زمستونها برای تو همیشه

تو مثل من زمستونی نداری

که باشه لحظهءچشم انتظاری

گلدون خالی ندیدی

نشسته زیر بارون

گلای کاغذی داری تو گلدون

تو عاشق نبودی

ببینی تلخه روزای جدایی

چه سخته

چه سخته بشینم بی تو با چشمای گریون

+نوشته شده در 90/08/25ساعت23:42توسط شــبـنــم |
از همیشه تنهاترم...

تو نیستی

اما...

میخوام کله احساسمو رو کاغذ دلتنگی رژه بزارم 

کله احساسی که اگه سرازیر شه کاغذ خیس دریای بودنت میشه

میخوام بگم از خودم از خودت

از نبودنت...

از دلتنگیم...

خیلی سخته باورم بشه که....

پیشم نیستی

چقد سخته تمام وجودت بخواد حرف بزنه

اما...

کسی نباشه!!!

           دست به سر زمان میکشم

تا بتونم ثانیه ثانیه رو زودتر رد کنم

تا بتونم نبودنتو بیش از حد به رخ خودم نکشونم

انتظار دارم

اما اینو بدون لحظه شماری چقدر سخته...

     نمی دونم چقد دیگه باید بگذره

تا عادت کنم

زمانی که از کنار آرزوهامون رد میشم

بغضم نگیره...

***

شده یه چیزی تو دلت سنگینی کنه….؟؟؟

 خیلی سخته آدم کسی رو نداشته باشه…

 دلش لک بزنه که با یکی درد دل کنه ولی هیچکی نباشه…

 نتونه به هیچکی اعتماد کنه…

 هر چی سبک سنگین کنه تا دردش رو به یکی بگه نتونه,

 آخرش برسه به یه بن بست

تک و تنها با یه دلی که هی مجبورش می کنه ا

 ونو خالی کنه …

 اما راهی رو نمی بینه سرش

روکه بالا می کنه آسمون رو می بینه

 به اون هم نمی تونه بگه…

 خبری از آسمون هم ندیده

 مگه چند بار اشک های شبونش رو پاک کرده…؟!

 بهش محل هم نداده

 تا رفته گریه کنه زود تر از اون بساط گریه اش رو پهن کرده تا کم نیاره …

 خیلی سخته ادم خودش رو به تنهایی خوش کنه اما دلی داشته باشه که

 مدام از تنهایی بناله…

 خیلی سخته ادم ندونه کدوم طرفیه؟!

 خیلی سخته ادم احساس کنه خدا اونو از بنده هاش جدا کرده …

 خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا درددل می کنی داره به حرفات

 گوش می ده یا نه…

پرده ی گناهات اونقدر ضخیم شده که صدات به خدا نمی رسه…. ؟!

می دانی ...

می دانی...از همیشه تنها ترم؟

+نوشته شده در 90/07/29ساعت20:53توسط شــبـنــم |
یه روزی...

یه روزی دلت می سوزه واسه تنهایی من               واسه دردایی که کشیدم واسه بی صدا شکستن

یه روزی خودت می فهمی که چرا ازت بریدم             که چی شد با همه ی عشقم نفرتو به جون خریدم

یه روزی میای سراغم به خیالت که من هستم          اما اون وقت خیلی دیره آخه اون روز دیگه نیستم

یه قدم مونده به مرگم یه نفس مونده به پرواز           توی این سکوت ممتد  رفنه واژه   مرده آواز

یه روزی میای میبینی جای من یه سنگ قبره           که روی دلش نوشتن  اینجا آرامگه صبره

یه روز میای به خونم خونه ای که یه مزاره               خونه ای که مثل قلبم در و پنجره نداره

یه روزی دلت می سوزه واسه این دل شکسته        واسه این غریب تنها واسه این همیشه خسته

یه روزی بهت میگن که منو باد غصه برده                اونی که خیلی دوست داشت  نبودی جون داده مرده

یه روز میای که رفتم توی جاده های باریک             خوابیدم زیر یه مشت خاک  توی یه قبر سردو تاریک

یه روز میای سراغم به خیالت که من هستم          اما اون وقت خیلی دیره آخه اون روز دیگه نیستم

+نوشته شده در 90/07/15ساعت16:9توسط شــبـنــم |
سکوت دنیا...

شبها که بغض می کنی دنیا سکوت می کنه  

زمان به صفر می رسه زمین سقوط می کنه 

 

شبها که بغض می کنی به مرز مرگ می رسم  

به گریه کوچ می کنم ببین چقدر بی کسم  

 

دریایی از آرامشی من طرحی از خروش رود  

زیباترین شعر جهان چشمای غمگین تو بود  

 

پشت کدوم ساعت شب درگیر این سفر شدی  

چه دیر به هم رسیدیم و بی وقفه شکل غم شدیم  

 

تو که به غنچه کردن گلای باغچه دلخوشی  

از عمق خاکستر شب چگونه شعله می کشی  

 

فرصت بده گریه کنم که بی نهایت عاشقم 

فکره گریز از شب و طوفان این دقایقم  

 

بگو کجای زندگیم گم شده بودی عشق من 

که خاطرات من همه در تو خلاصه می شدن  

 

 شبها که بغض می کنی دنیا سکوت می کنه  

زمان به صفر می رسه زمین سقوط می کنه

امروز روز دختره...به همه دوستای عزیزم تبریک میگم...

.

دختر جماعت به کل برتر است / ز جن تا پری از همه سر تر است

پسر سخت بیجا کند، مرگ بید / که برتر ز دختر بیاید پدید

+نوشته شده در 90/07/07ساعت15:0توسط شــبـنــم |
بی تو...

من اینجا بی تو دلگیرم ، من اینجا بی تو افسرده

 

تموم حس عشق من ، میون واژه ها مرده

 

نمی دونم چرا اینجا ، همیشه بوی غم داره

 

نمی دونم چرا چشمام ، همیشه حس نم داره

 

نمی دونم دلم اینجا ، به دنبال چه می گرده

 

چرا حسم ترک خورده ، پره درده پره درده

 

آخه اینجا کویری نیست ، ولی درد و غمش انبوه

 

میون این همه گلها ، نصیب من گل اندوه

 

مثه دریای بی موجم ، مثه یک دشت بی آواز

 

رسیدم من به پایانم ، همین اول ، همین آغاز

+نوشته شده در 90/05/26ساعت17:15توسط شــبـنــم |
خسته ام...

من اگه خسته ام و پا واسه رفتن ندارم
یا که تلخه زندگیم حسرت عشق و میخورم
باورم اینه که باز رفتی میای
ندونستم که به این سختی باید دل ببرم

آرزوهام به هدر رفت و ازت خبر نیومد
به کسی بدی نکردم که حالا این سرم اومد

گمونم یادت رفته منو
گمونم سرگرم عشق شدی
میدونم خواسته جدا نشی
گمونم تو موندنی شدی

گمونم بی سر شدم ازت
دیگه با تو آروم ندارم
همه حرفام و پس میگیرم
گمونم که دوست ندارم


***

فقط دريا دلش آبي تر از من بود.. و من از دريا..دلم دريا.. فقط اين را ندانستم !!! چرا گشتم چنين تنها تر از تنها !!.. به هر آبي شدم آتش.. به هر آتش شدم آبي.. به هر آبي شدم ماهي.. به هر ماهي شدم دامي.. به هر نا محرمي ساقي.. به هر ساقي مي باقي.. و تو اين را ندانستي !! چرا گشتم چنين عاصي؟...

می خوام بگم  هیچ می دونی  وقتی می گن  یه قلب سنگ  معنیش چیه؟

وقتی می گن  اونی که رفت  همیشه رفت  معنیش چیه؟

هیچ می دونی  تنها شدن چه حالیه؟!

هیچ می دونی شب تا سحر زار زدن چه حالیه؟!

هیچ می دونی با عکس تو به جای تو حرف زدن معنیش چیه؟

فکر نکنم  یه قلبه سنگ  یه قلب یخ  چی می دونه عشق چیه!!!

فکر نکنم حتی یه بار به فکر من بوده باشی

با اون غروره مسخرت حتی دوسم داشته باشی

می خوام بگم شودی برام: مثل یه بت شکستنی

یعنی میشه یه روزی من بشکنمت شکستنی؟؟؟؟

راستی یکی بهم بگه: یه بت چه جوری می شکنه؟

نه نمی خوام یادم بدین   چیکار کنم که بشکنه؟؟

دوسش دارم هنوز اونو  خوب میدونه  خیالی نیست...

همین که تو قلب منه  برام بسه  خیالی نیست.

+نوشته شده در 90/05/19ساعت23:53توسط شــبـنــم |

ديدم دلم گرفته
هواي گريه دارم
تواين غروب غمگين
دور از رفيق و يارم
ديدم دلم گرفته
دنيا به اين شلوغي

اين همه آدم اما
من کسي رو ندارم
ديدم غروبه اما
نه مثل هر غروبي
پهناي آسمونه

هرگز نديده بودم
..

 

            زیر این طاق کبود
            یکی بود یکی نبود
            مرغ عشقی خسته بود
            که دلش شکسته بود
            اون اسیر یه قفس
            شب و روزش بی نفس
            همه ی آرزوهاش
            پر کشیدن بود و بس
            تا یه روز شاپرک
            نگاش و گوشه ای دوخت
            چشش افتاد به قفس
            دل اون بد جوری سوخت
            زود پرید روی درخت
            توو قفس سرک کشید
            توو چشم مرغ اسیر
            غم دلتنگی و دید
            دیگه طاقت نیاورد
            رفت توی قفس نشست
            تا که از حرفهای مرغ
            شاپرک دلش شکست
            شاپرک گفت که بیا
            تا با هم پر بکشیم
            بریم تا اون بالاها
            سوار ابرها بشیم
            یه دفعه مرغ اسیر
            نگاهش بهاری شد
            بارون از برق چشماش
            روی گونش جاری شد
            شاپرک دلش گرفت
            وقتی اشک اونو دید
            با خودش یه عهدی بست
            نفس سردی کشید
            دیگه بعد از اون قفس
            رنگ تنهایی نداشت
            توی دوستی شاپرک
            ذره ای کم نمیذاشت
            تا یه روز یه باد سرد
            میون قفس وزید
            آسمون سرخابی شد
            سوز برف از راه رسید
            شاپرک یخ زد و یخ
            مرد و موندگار نشد
            چشماش و روو هم گذاشت
            دیگه اون بیدار نشد
            مرغ عشق شاپرک و
            به دست خدا سپرد
            نگاهش به آسمون
            تا که دق کردش و مرد..
+نوشته شده در 90/05/07ساعت0:58توسط شــبـنــم |
تنهایی...

این روزا که میگذرد احساس می کنم

یکی از جاده های پر و پیچ و خم و مه آلود

زندگی منو به سوی خود می خواند.....

برای پیدا کردنش همه جا را می گردم

از هر پنجره بازی به امید اینکه اورا ببینم

سرک می کشم ولی نیست......

روزها منتظر یه قاصدک تا خبری برایم بیاورد

ولی قاصدکها هم نشانی من را گم کرده اند......

شبها آسمان را نگاه می کنم تا شاید بتوانم نشونیشو

از ستاره ها بگیرم ولی ستاره ها هم یادشون

رفته نیم نگاهی به زمین بندازن تا نگاه یه منتظر

را ببینند.....

تنهایی رو بیشتر از همیشه احساس می کنم .

خسته تر و دلتنگ تر از همیشه به دنبال پناهگاه امن و

مطمئن خود می گردم تا با رسیدن بهش کمی

آرامش بگیرم ولی مثل اینکه مهربونی که اون بالاست

به تنهایی محکومم کرده.....

مهربون عالم اگر تو اینطور میخوای باشه

من که حرفی ندارم همه ی دلتنگیها و بی کسی ها

برای من ولی ازت میخوام اونی که دوست ندارم

هیچ وقت غمشو ببینم بخنده و شاد باشه.

اونو تنهاش نذار و همیشه باهاش باش .

فقط ای کاش بهم می گفتی تا کی چشمهای

منتظرم باید به جاده ی زندگی باشه....؟؟؟

+نوشته شده در 90/04/30ساعت0:39توسط شــبـنــم |
خدایا کمکم کن...تنهام...
 

از خدا پرسیدم چه چیزی تو را ناراحت میکند

خداگفت وقتی بنده ای با من صحبت میکند

 طوری به حرف های او گوش میدهم انگار فقط او بنده ی من است

ولی او  طوری با من  سخن میگوید

 که انگار خدای همه هستم جز او

 

 

+نوشته شده در 90/04/10ساعت1:57توسط شــبـنــم |

برای دریافت کد ساعت کلیک کنید

منبع کدهای زیباسازی

طراح

geraph.ir